چون سختى به نهايت رسد ، گشايش در رسد ، و چون حلقه‏هاى بلا سخت به هم آيد ، آسايش در آيد . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----847---
بازديد امروز: ----0-----
بازديد ديروز: ----1-----
عکس وجک

 

نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 11:35 صبح

31- ترکه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو که ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، ترکه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!


32- ترکه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو که ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، ترکه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!


33- ترکه ميخواسته تو يک ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  ترکه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام کنيد، من با سر وارد ميشم!


34- عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور کرده بوده و تو حال بوده، که يهو يک توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، که يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن کي زن! گ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يک بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاکي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!


35- ماشين ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو ترکه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نکنيد.. هيچ غلطي نميتونه بکنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ ترکه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!


36- ترکه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!


37- ترکه ميره قنادي، ميگه: ببخشيد کيک هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره ترکه مياد، ميپرسه: شرمنده، کيک هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يک هفته تمام هر روز کار ترکه اين بوده که بياد سراغ کيک هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده که نداريم. آخر هفته قناده &#! 1576;ا خودش ميگه: اين بابا که مشتري پايس... بگذار يک کيک هفتاد طبقه براش بپزيم، يک پول خوبي هم شب جمعه‌اي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يک کيک خوشگل هفتاد طبقه رديف ميکنه. شنبه اول صبح ترکه مياد، ميپرسه: ببخشيد، کيک هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله که داريم، خوبشم داريم! ترکه ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهار ! 5;ش به ما بده!


38- پرچم عربستان رو به ترکه نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم کجاست؟ ترکه يوخده فکر ميکنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا ميخورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! ترکه ميگه: ايلده خودتون نگاه کنيد، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!


39- ترکه سوار هواپيما ميشه، ميشينه کنار دست يک پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يک مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شکلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از ترکه ميپرسه: شما چي؟ ترکه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسي! 85; داره، باهم ميخوريم!


40- ترکه کارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش کنن!


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 11:32 صبح

 


21- ميخواستن لره رو شکنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يک اتاق گرد، ميگن برو يک گوشه بشين!


22- به ترکه ميگن: بچه کجائي؟  ميگه بچه U.S.A.! ملت هم کف ميکنن ميگن آخه چطور ممکنه؟ ترکه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!


23- ترکه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينکه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز!


24- آرداواس بعد بيست سال از آمريکا برميگرده ايران و يک ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، ترکه مياد ميگه: قربون دستت، يک ساندويچ سوسيس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هواي ديار کفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکي ميشه، ميگه: نه مرتيکه، تو نون بده!


25- به ترکه ميگن: کجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!


26- ترکه تو يک شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يکجا کوه ريزش کرده، يک قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم که آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين که قطار واستاد، ترکه يک نارنجک درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نف! ;ر آدم لت و پار ميشن! خلاصه ترکه رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه که: مرتيکة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداکار و حسين فهميده رو قاطي ميکردم!


27- دو تا چسه داشتن باهم بازي ميکردن، يک گوزه مياد بهشون ميگه: منم بازي ميدين؟ چسا ميگن: تُچ! گوزه ناراحت ميشه، ميگه: آخه چرا؟ چسا ميگن: آخه مامانمون گفته بي سر و صدا بازي کنيم!


28- ترکه کليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره کليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميکنن!


29- بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميکردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يک ترکه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!


30- از ترکه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت کوچيکشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت کف ميکنن، ميگن: بابا اين که فقط يکيه! ميگه: آخه دادم mp3ش کردن!


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 11:28 صبح

11- ترکه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!


12- از ترکه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مکعب!  ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يک متر ريده شده توش!


13- ترکه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از کجا بيارم؟!


14- ترکه ميميره، باباش رضايت نميده!


15- از ترکه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريکا افغانستان و عربستان رو بگيره، به کره و چين هم حمله کنه تکليف ايران چي ميشه؟ ترکه ميگه: ايلده چي ميشه نداره که، ايران ميره جام جهاني!


             نمايش تصوير در وضيعت عادي


          


16- لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محکم ميکشيده رو هم،  ازش ميپرسن: چرا اينقدر محکم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم که هيچ گوزي نتنِه باطلش کنه!


17- ترکه ميگوزه، دنبال پوکش مي‌گرده!


18- از ترکه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت کف ميکنن، ميگن: بابا اينا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچيکشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!


19- لره داروخونه داشته، يک روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد! خلاصه بعد يک مدت يک بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسک‌کش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد کشيک ميکشيد تا سو‍! 7;کها رو بگيريد. هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو کف ميکنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا مي‌کشيمشون!  لره ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!


20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يک ماشين مياد ميزنه درازش ميکنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت که نشده؟ آبادانيه يک نگاه به سر تا پاش ميکنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولک زدي حسابي پيچوندي!


   


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 11:20 صبح

 


1- ترکه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه کشکيه؟!  ترکه ميگه: بابا من که راضيم، ننم هم که راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!


2- اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته که يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه  . . . . .


3- ترکه شاکي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ ترکه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش کنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  ترکه ميگه: اکبرِ ان‌چهره!


4-  ترکه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!


5-  از ترکه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!


6- ترکه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينکه به نفر اول جايزه ميدن. ترکه يوخده فکر ميکنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!


7- ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. ترکه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. ترکه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ‍! 2;واب هستن، چطور؟ ترکه ميگه: پس دمت گرم حالا که همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال کنيم!


8- ترکه ميميره، اون دنيا در حيني که داشتن به حساب کتاباش رسيدگي ميکردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يک سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. ترکه ميره طبقة بالا، در رو باز ميکنه، ميبينه خدا پشت يک ميز نشسته داره با يکي از فرشته‌ها ب! 07; حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميکنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترک آفريدي؟!  بري تو آذربايجان همه ترکند، بري تهران پر ترکه،  بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترک پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترک پيدا ميشه، بري کانادا،  بري آمريکا بازم ترک پيدا ميشه... بري کرة م! اه بازم ترک پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترک آفريدي؟! خدا يکم ترکه رو نگاه ميکنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!


9- ترکه تصادف ميکنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميکنن نظر کارشناسي دادن. بالاخره بعد يک مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن که صداي افسره به جايي نميرسيده. ترکه شاکي ميشه، داد ميزنه: ساکت.. ساکت... ايلده ديگه اينجا کسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!


10- ترکه ميرسه سر يک صحنة تصادف، از يکي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! ترکه ميره تو فکر، بعد يک مدت يک بنده خداي ديگه مياد از ترکه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ ترکه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 11:6 صبح

    


                                               نمايش تصوير در وضيعت عادي


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: مهدي
جمعه 4/8/1386 ساعت 10:52 صبح

 


۵


 بار بگو: "هستي ! تو ديگه کي هستي ؟"


و اين اس ام اس رو براي ۵ نفر بفرست


تا يه هستي نصيبت بشه .


کوتاهي نکن................................


يه نفر 4 بار فرستاد .........................


قدسي گيرش آمد ! ! !



    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [4/8/1386- 11:35 ص] 10 جکککککککککک جديددددددددددددددددد
    [4/8/1386- 11:32 ص] جک جدي ي ي ي يد
    [4/8/1386- 11:28 ص] 10جک ديگر به همراه عکس
    [4/8/1386- 11:20 ص] 10جک جديد ومتنوع
    [4/8/1386- 11:6 ص] عکس خوشتيپ (جک)
    [4/8/1386- 10:52 ص] هستي (جک)

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • پيوندهاي روزانه

  • اشتراک در وبلاگ

  •